جای عکس محفوظ میباشد
وقتی صبح با خبر بدنیا اومدن خواهر زاده ت از خواب بیدار شی؛ یعنی بهترین صبحی که در طول بیست و دو سه سال زندگی ت داشته ای. یعنی حس سرخوشانه ی مفرطی که خلاصه میشود در وجود این فرشته ی صورتی. یعنی همین لبخندهای پت و پهن مبسوطی که از روی لبت محو نمیشوند.
................
به قول مسعودِ تجربه های آزاد، هر کدام از ما برای خودمان یک داستانیم.
فقط باید کسی پیدا شود و سر فرصت ماجرایمان را بنویسد.
................
جمعه ها را باید با پرده های کیپ، پاهای بیرون زده از پتو و خوابهای ماورائیِ نرم سپری کرد. با بوی کرن فلکس فراموش شده ی روی کانتر آشپزخانه حتا.
................
عطری که به خود می زنی
یک موسیقی
جاری است
و امضای شخصی توست
که جعل کردنش غیر ممکن است!
نزار قبانی
................