شنبه، دی ۴

آدم‏‏ها می‏‏‏‏آیند، می‏‏نشینند، فنجان‏‏هایشان را بین دو دست‏شان می‏گیرند و همین‏طور که بخار از آن بلند می‏شود چای‏شان را قلپ‏قلپ می‏نوشند، گپ می‏زنند، لبخندهای مبسوط تحویل یک‏دیگر می‏دهند. بعد که چای‏شان تمام شد، حرف‏هایشان که ته کشید و خسته شدند، چراغ را خاموش می‏‏کنند و بدون خداحافظی می‏روند. حتا پشت سرشان را هم نگاه نمی‏کنند. اما یک آدم‏های معدودی هستند که نمی‏روند؛ می‏‏مانند، جا خوش می‏کنند توی قلب و مدام پهناورتر از قبل می‏شوند.

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss