دوشنبه، آبان ۱۰

از آن شب‏‏‏‏‏های آرام و بی‏دغدغه‏‏ای‏ست که دوست داری بروی توی تراس بایستی، باران نم‏‏نمک ببارد روی سرت و از ماگ پر از چای‏ی که توی دستت گرفته‏ای، بخار بلند شود. بعد، همین‏طور که  به ردیف پنجره‏های آپارتمان روبه‏رویی زل زده‎ای، ببینی آدم‏های آن پنجره‏ها هم مثل تو دل‏شان هوای باران پاییزی کرده. بعدش؟ تنها نگاه‏های خیره به ابرهایی‏ست که آسمان را تنگ گرفته و صدای دل‏نشین بارانی که از ناودان‏ها و حلبی‏ها چکه می‏‏کند.

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss