یکشنبه، آبان ۹

از خودت نوشته‏‏‏‏‏‏ای؛ از این‏‏که این روزها دوستانت کنارت هستند. این‏که دیشب دور هم بوده‏‏اید، مست کرده‏‏اید، ته هرچه پاکت سیگار دم دستتان بوده را در آورده‏‏‏اید و تا نیمه‏های شب خوش گذرانده‏اید. که همین‏طوری که دستت را توی کیفت کرده‏‏ای و می‏خواستی یک چیزی را بیرون بیاوری، یک‏‏هو فندکم آمده توی دستت و یاد من افتاده‏‏‏ای.
از وقتی‏‏‏که این‏ها را خوانده‏‏ام، یک لبخند پت و پهن ‏روی لبم جا خوش کرده؛ برای تو، برای این روزهایت که سعی می‏کنی جای کسی در آن خالی نباشد و سرخوشانه بگذرد.

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss