دوشنبه، مرداد ۱۱

26 دسامبر 1863 ساعت یک‏و‏نیم بعدازظهر. املت نهیلیسم امروز پا به عرصه‏ی خوراکی‏های فلسفی دنیا گذاشت. چطور؟ خیلی ساده. سه عدد تخم‏مرغ را با پوستش داخل قابلمه‏ی آب‏جوش شکستم. دوست داشتم املتی خلق کنم که پوچی حیات و بی‏معنی بودن مفهوم زندگی را زیر دندان آدم بیاورد اما متأسفانه تنها مزه‏ی تخم‏مرغی را می‏داد که آن را با پوست داخل آب‏جوش شکسته‏اند. گوته که مهمانم بود پیش از خوردن املت معتقد بود که شکل سنتی املت(تخم‏مرغ و گوجه‏فرنگی و روغن) نماد چندش‏آوری از زندگی صرفن مادی است و پخت‏وپز سنتی در وهله‏ی اول از فقدان کامل قوه‏ی تخیل و تحلیل ناشی می‏شود. اما بعد از این‏که کمی از املت را خورد رکیک‏ترین دشنام‏هایی را که بلد است نثار نهیلیسم و جد و ‏آبادش می‏کند. بله! اصلاحات حداقل در عرصه‏ی درست کردن املت هیچ دردی را دوا نمی‏کند. جهان شما وقتی تغییر شکل می‏یابد که چیزی در آن بمیرد و چیز دیگری زاده شود. به‏هرحال در نهایت اندیشه‏ی من چنین است که قابلمه بودن بهتر از در ِ قابلمه بودن است.

هرج و مرج محض/ وودی آلن

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss