شنبه، تیر ۵

گرمم است، گرمای اینجا باورنکردنی‏ست. غیر از این، مسئله دیگری وجود ندارد. حالم خوب است، مثل اینکه در هتل باشم، با مُرده‏ای که لبخندش را به من ارزانی داشته، که به ارزانی داشتن آن ادامه می‏دهد. دلم می‏خواست در عوض این لبخند، هدیه‏ای تقدیمش کنم. حتمن لازم نیست کلمه باشد. من استعداد نگارش ندارم. این حادثه به نفع‏ام تمام شد حتی خواندن توضیح روی بطری آب معدنی مغزم را از ریگ پُر می‏کند. دکتر گفت که این مشکل موقتی‏ست، چه موقتی باشد و چه نباشد، من برایت چیزی نمی‏نویسم. ولی برایت تعریف می‏کنم. بله! تا آخر زمان با تو حرف می‏زنم. برای حرف زدن حتمن لازم نیست از کلمات استفاده کنی.

کریستین بوبن/ ابله محله

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss