یکشنبه، مهر ۱۹

بزرگداشت کسی باشد که تمام زندگی ات با غزلهایش سروده شده؛ آنوقت فرسنگها از خانه دور باشی. نتوانی طبق روال هر سال حوالی غروب که شد، دیوان حافظ ات را زیر بغل بزنی و سر خوشانه گز کنی تا حافظیه. بعد یک جای دنج، زیر درختهای نارنج، مشرف به آرامگاه را نشان کنی و خودت را بچپانی توی جمعیت. بعد با خیال راحت به دیوان حافظ تفأل بزنی و مست شوی از بوی نارنج و گل و گلاب...
بزرگداشت حافظ باشد؛ آنوقت تو شیراز نباشی. بعد برای خالی نبودن عریضه، دیوان حافظ ات را بزنی زیر بغل و بروی کافه آنوش. یک جای دنج بنشینی. به حافظ تفأل بزنی و قلپ قلپ چای با عطر بهار نارنج سر بکشی. اصلن هم به این فکر نکنی که چقدر از خانه دوری و تا چه اندازه دلتنگ...

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss