سه‌شنبه، مهر ۲۸

پپر امروز رفت سونوگرافی. بچه ش دختره. مامان در تب و تاب کامل کردن لیست سیسمونیه. بابا لبخندی رضایت بخش روی لبهاشه. من لم دادم روی کاناپه و به این فکر میکنم که تا چند ماه دیگه، یکی میاد که باعث میشه مامانی کمتر به خونه فکر کنه؛ یکی که غربت اینجا رو قابل تحمل تر میکنه؛ یکی که جای خالی خیلی از چیزها رو پر میکنه؛ یکی که بعدترها من رو خاله صدا میزنه. ینی من عاشق این لحظه های در راهم...

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss