سه‌شنبه، مرداد ۶

پچ پچ های گاه و بیگاه، بالشتهای نرم و ملافه های چروک، وز وز پنکه شارژی وقتی که برق نیست و صدای ریختن آب همراه با تکه های کوچک یخ توی لیوان، واگویه های همیشگی روزهای داغ تابستان است. روزهایی که توی خیابانهای خلوت پرسه میزنم. میپیچم به چپ، به راست؛ خودم را میسپارم به دست خیابانهای پیچ در پیچ و بن بست های هیچ؛ به دست مردمی که عجول عبور میکنند و بخار میشوند میروند هوا؛ به دست خاطره های شیرین و غروبهای داغ تابستان. کلکسیونی ماندگار از خاطرات...

................

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sucscribe to rss